أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
215
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
39 . أسارون 1 اين نام رومى است ، برخى از مردمان آن را نردم 2 وحشى و سنبل وحشى مىنامند . به سريانى ناردين دبرّا 3 [ ناميده مىشود ] . ديوسكوريد نيز آن را همينگونه مىنامد . 4 [ اسارون ] در كوهها مىرويد ، بوى خوشى دارد ، برگهايش شبيه [ برگهاى ] قسّوس 5 ، درخت لادن ، اما كوچكتر از آنها و كروىتر است . ميان برگها نزديك ريشه گلهايى به رنگ سرخ متمايل به ارغوانى [ مىنشيند ] * . كپسول تخمش شبيه كپسول شاهدانه 6 و كشمش خشكشده است . ريشههاى باريك بسيار با گرههاى پهن مانند مرغ دارد . يحيى بن ماسويه به اين توصيف [ اسارون ] كه ديوسكوريد آورده است مىافزايد كه تخمهايش شبيه « قرطم » [ كاجيره ] است . 7 جالينوس مىگويد : بخش مفيدش ريشهء آن است ؛ قوت آن همانند قوت وج است . ظاهرا منظورش از ريشه ، شاخههاست 8 ، زيرا [ اسارون ] موجود در نزد ما بيشتر شبيه شاخه است تا ريشه ، باريكتر از بسپايك است . مزهء تندى 9 دارد و همانند دار فلفل زبان را مىسوزاند . ديگر صفاتش همانهاست كه در بالا گفته شد . [ اسارون ] به هندى بنتىتگر 10 ناميده مىشود . با آن آبله را به اين [ طريق ] درمان مىكنند : پيش از پيدايش بيمارى ، نيم درهم آن را با « سر » 11 مىدهند بنوشد و اين [ سر ] نبيذ 12 برنج است . مىگويند كه با اين شيوهء درمان ، جريان شديد آبله در بيمار متوقف مىشود و فقط تكدانههايى [ در بدن ] بيرون مىزند . * اين نوشيدنى را از روم مىآورند . مىگويند كه از آن در كوههاى همدان بسيار است . چيزى شبيه [ اسارون ] را از سرزمين تركها 13 به بلخ مىآورند ، اما شاخههايش درازتر و كلفتتر و كاملا به رنگ سياه است . آن را « قرنفل كوهى » مىنامند به علت شباهتشان در بو . هنگامى كه اسارون را نتوان يافت ، آن را بهجاى اسارون به كار مىبرند و گاهى با آن مىآميزند . 14 ابن ماسويه مىگويد : جانشين [ اسارون ] در داروهاى كبدى ، دانههاى بلسان و در بقيه - زيرهء وحشى 15 است . رازى مىگويد : جانشين [ اسارون ] « زيرهء وحشى » است كه به مقدار برابر [ گرفته باشند ] ، « وج » است كه از نظر وزن همان اندازه و يك سوم [ گرفته باشند ] و همچنين